شمارهٔ ۱۸
نورعلیشاهدلا ز چنگ برآمد فغان به محفل ها
که دل کنید ز می لعل حل مشکل ها
کسی که رو به ره کعبه رضا آورد
ز سیل دیده بشوید غبار منزل ها
کجاست بلبل نالان که دوش در گلشن
صبا ز چهره گل می گشود حایل ها
چنان به بحر بلایم غریق لجه غم
که زورقم نرسد بر کنار ساحل ها
دلم ز ناله نی چون جرس نیاسودی
که ساربان جفاپیشه بست محمل ها
ز کشت عقل بسی را زیاد خرمن برد
که برق عشق درخشید و سوخت خرمن ها
درآن زمان که طلوعی نمود نور علی
چو آفتاب جهان طالع است محفل ها
