شمارهٔ ۸۱
نورعلیشاهما عاشقان مستیم افتاده در خرابات
باما سخن مگویید از زهد و زرق و طامات
چندان شدیم سرمست از جام عشق جانان
کز خود نمیشناسیم تسبیح از تحیات
ایزن صفت ز غفلت خواب و خیال تا کی
مردانه وار بگذر زین خواب و این خیالات
ازکشف و از کرامات بیهوده چند لافی
حیض الرجان آمد این کشف و این کرامات
ای زاهد فسرده دم در دهان فروکش
از بی نشان چگویی ناکرده طی مقامات
تا با خودی تو هرگز دیدار حق نه بینی
آندم که بیخود آیی با حق کنی ملاقات
تنها نه اندرین بزم نور علیست سرمست
از جام وحدت حق مستند جمله ذرات
