شمارهٔ ۲
نورعلیشاهای آنکه طلب کنی خدا را
آیینه حق شناس ما را
رندانه درآ تو در خرابات
جامی بکش و ببین صفا را
پشمینه زهد را قبا کن
وانگاه به می ده آن قبا را
بیگانه ز خویش تا نگردی
دیدار نبینی آشنا را
هرگز نرسی به گنج الا
تا نشکنی این طلسم لا را
خوش آنکه به راه کوی وصلش
گم کرده ز شوق دست و پا را
ای شیخ ز روی واحدیت
نشناخته ای اگر تو ما را
در کعبه و سومنات ماییم
عالم صفتند و ذات ماییم
ماییم ز خویش بی خودانه
