شمارهٔ ۵
نورعلیشاهای مظهر ذات کبریایی
زیبد به تو گر کنی خدایی
از شاهی عالمست بهتر
بر درگه تو مرا گدایی
خورشید به رخ نقاب بندد
گر پرده ز روی برگشایی
خوش نیست بتا ز کف رها کن
آیین جفا و بی وفایی
زین بیش منه چو لاله داغم
بر سینه ز آتش جدایی
ای نور فزای چشم مردم
از دیده من نهان چرایی
یک بار به بزمم ار خرامی
از راه وفا و آشنایی
برخیزم و سر نهم به پایت
بنشینم و جان کنم فدایت
ای کوی تو طرف لاله زارم
