شمارهٔ ۷۳
نورس دماوندیتا بساط خاک را پیچید چشم تر در آب
شد سپهر نیلگون هم چشم نیلوفر در آب
آب در گوهر چو زلف موج می پیچد به خویش
افکند گر پیچ و تاب سایه ام لنگر در آب
همچو تار شمع موجش زرفشان شعله ای است
پرتو افکن شد مگر آن آتشین منظر در آب
در نظر چون قبه های نور می آید حباب
تا تجلی کرده است آن چهره ی انور در آب
تا حباب از لعل او شد شیشه ی شاخ نبات
شد ز شکر خنده اش فواره نیشکر در آب
کی به سعی بادبان دیگر سبک جولان شود
کشتی ما شد ز کوه غم گران لنگر در آب
هر که از سنگ طمع در فکر پاس آبروست
تر نسازد کام خشک خویش چون گوهر در آب
دور از آن مه نورس از تأثیر شور ناله ام
فلس ماهی چون جلاجل شد نواگستر در آب
