شمارهٔ ۴۳۷
نورس دماوندیکی خامه طی کند ره بی منتهای تو
عنقای وهم ریخته پر در هوای تو
خالی است گرچه در نظر عقل جای تو
دارد دل شکسته نشان سرای تو
منظور برگ قبله نما غیر قبله نیست
چیزی مرا به چشم نیامد ورای تو
از بس که گرم می گذری از خیال من
داغ دل است در نظرم نقش پای تو
این قطره را محیط شدن عین مدعاست
از خود برآمدم چو حباب از هوای تو
پیدا ز لفظ معنی و معنی نهان به لفظ
از عالمی تو ظاهر و مخفی است جای تو
از هر دو نشاه بی خبر افتاده مست عشق
بیگانه است از دو جهان آشنای تو
عین قصور باشد اگر حورش آرزو است
آن را که شد نصیب بهشت لقای تو
آیینه چون شکست شود محشر جمال
عرض شکستگی است ز دل رو نمای تو
در هر نظر چو سیر مقامات کرده ایم
از پرده های دیده کند گل نوای تو
