شمارهٔ ۱ - در حل فال گوید
چون ز بهر فال بگشایی کتاب از عبید آن فال را بشنو جواب حرف اول را ز سطر هفتمین بنگر از رای بزرگان سر متاب از حروف آن حرف کاندر فاتحه است باشد آن بی شک دلیل فتح باب وآنچه شرحش میدهم
۲۵ شعر از عبید زاکانی
چون ز بهر فال بگشایی کتاب از عبید آن فال را بشنو جواب حرف اول را ز سطر هفتمین بنگر از رای بزرگان سر متاب از حروف آن حرف کاندر فاتحه است باشد آن بی شک دلیل فتح باب وآنچه شرحش میدهم
ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن هیچ دانی که سحرگاه چرا می خندد با وجود گره غنچه و تنگی دل او حکمتی هست نه از باد هوا می خندد چون ثبات فلک و کار جهان می بیند به بقای خود و بر غفل
آنکه گردون فراشت و انجم کرد عقل و روح آفرید و مردم کرد رشته کاینات در هم بست پس سر رشته در میان گم کرد
عبید این حرص مال و جاه تاکی جهان فانیست رو ترک جهان گیر چو مردان دامن از دنیا بیفشان وزین گرداب خود را بر کران گیر ز مسجد رخت بر کوی مغان کش سرا در کوی صاحب دولتان گیر
بفیروزی در این قصر همایون که بادا تا به نفخ صور معمور به شادی بزم سلطان قصب پوش که دل را ذوق بخشد دیده را نور جمال ملک و دین شاه جوانبخت که باد از تخت و تاجش چشم بد دور صریر کلک او