رباعی شمارهٔ ۷
امشب من و چنگیی و معشوقه چست بودیم به عیش و عهد کردیم درست ساقی ز بلور ناب بر روی زمین میکشت عقیق و لؤلؤتر میرست
۵۱ شعر از عبید زاکانی
امشب من و چنگیی و معشوقه چست بودیم به عیش و عهد کردیم درست ساقی ز بلور ناب بر روی زمین میکشت عقیق و لؤلؤتر میرست
میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت وز عالم راز بی خبر خوانندت گر خیر کنی فرشته خوانند ترا ور میل بشر کنی بشر خوانندت
هرچند که درد دل هر خسته بسیست وز دست فلک رشته بگسسته بسیست زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار در نامه غیب راز سربسته بسیست