شمارهٔ ۱۳۷
عنصری بلخیز زلف تو برده ست شبوی بوی
ازو گشت پر مشک مشکوی و کوی
کجا جوی خون بینی ای دلربای
رخان مرا اندر آن جوی جوی
تو گویی که دل شستم از تو چرا
دل از من چه شویی دل از شوی شوی
چو چوگان خمیدست بدگوی ما
نباشم بچوگان بدگوی گوی
روان موی و اشکست آموی آب
چه ارزد بر آب آموی موی
