بخش ۶ - ابوالحسن سَریّ بن المُغَلَّس السَقَطی
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از ایشان بود ابوالحسن سری بن المغلس السقطی خال جنید بود و استادش بود و شاگرد معروف کرخی بود و یگانۀ زمانۀ خویش بود اندر ورع و حالهای بزرگ از علم و توحید ابوالعباس مسروق گوید بمن رسیده است که سری سقطی اندر بازار بودی و معروف روزی همی آمد و کودکی یتیم بازو بود گفت این یتیم را جامه کن سری گفت او را جامه کردم شاد شد معروف گفت خدای دنیا بر تو دشمن کناد و ترا راحت دهاد ازین شغل کی اندرویی از دکان برخاستم و هیچ چیز نبود بر من دشمن تر از دنیا و هرچه یافتم از برکت معروف یافتم
جنید گوید هرگز ندیدم کس بعبادت سری نود و هشت سالش بود و هرگز پهلویش بر بستر نرسیده بود مگر اندر علت مرگ
حکایة کنند کی سری گفت تصوف نامی است سه معنی را و آنست که نور معرفتش نور ورع را فرو نکشد و اندر علم باطن هیچ چیز نگوید کی ظاهر کتاب برو نقض کند و کرامات او را بدان ندارد کی پرده باز درد از محارم وفات او در سنه سبع و خمسین و مأتین بود
جنید گوید روزی سری مرا از محبت بیرسید من گفتم گروهی گویند موافقت است و گروهی گفته اند ایثارست و چیزهای دیگر گفته اند نیز سری پوست دست خویش بگرفت و بکشید از دستش برنخاست گفت بعزة او که اگر گویم این پوست برین استخوان از دوستی او خشک شده است راست گویم پس از هوش بشد و روی وی چو ماه گشت و سری گندم گون بود
