بخش ۳۲ - سمنون بن حمزه
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از ایشان بود سمنون بن حمزه و کنیت وی ابوالحسن بود و گویند ابوالقاسم بود صحبت سری کرده بود و از آن احمدالقلانسی و آن محمدبن علی القصاب و پیران دیگر و این شعر از وی حکایت کنند کی گفت و از ایشان بود
ولیس لی فی سواک حظ
فکیف ما شیت فاختبرنی
معنی این چنانست که مرا اندر غیر تو نصیب نیست و دلم بغیر تو مایل نیست و هرچه خواهی بیازمای اندر ساعت بول بر وی بسته شد و بگرفت پس بدبیرستانها همی شد و کودکانرا گفتی دعا کنید عم دروغ زن شما را
و گویند کی این شعر بگفت و یکی از یاران وی دیگر روز گفت برستاق بودم و آواز استاد سمنون شنیدم و دعا و تضرع همی کرد و از خدا شفا همی خواست و آن دیگر گفت من دوش بفلان جای بودم و من نیز شنیدم سه دیگر همچنین گفت چهارم نیز همچنین گفت این خبر بسمنون رسید و بعلت اسر ممتحن بود و صبر همی کرد و جزع نکرد چون این بشنید که مردمان این میگویند و وی این دعا نکرده بود و این سخن نگفته بود دانست که ازین مراد اظهار جزع است تا بادب گردد ببندگی و حال او مستور ماند اندر مکتبها همی گشتی و دعا همی خواستی
ابواحمد مغازلی گوید ببغداد بودم و چهل هزار درم بدرویشان تفرقه کردند و سمنون گفت یا ابااحمد نبینی کی این مال تفرقه کردند و بما هیچ ندادند که صدقه دهیم بیا تا جایی شویم و بهر درمی کی نفقه کردند رکعتی نماز کنیم بمداین شدیم و چهل هزار رکعت نماز کردیم
سمنون بخلق ظریف بود و سخن اندر محبت بسیار گفتی و حال او بزرگ بوده است و وفاة وی پیش ازان جنید بود
