ابوهریره رضی الله عنه روایت کند که پیغامبر گفت صلی الله علیه وسلم الصبر عند الصدمة الاولی
صبر اندر اول کار باید چون خشم گیرد یا مصیبتی رسد یا مکروهی بصبر استقبال آن باز شود
استاد امام گوید مصنف این کتاب رحمه الله صبر را اقسام است صبری بود بکسب بنده و صبری بود نه بکسب بنده صبر کسبی بر دو قسم است صبری بود بدانچه خدای عزوجل فرموده است و صبری بود بدانچه نهی کرده است اما آن صبر که کسبی نیست بنده را صبر او بود بر مقاسات آنچه بدو رسد از حکم حق سبحانه وتعالی که او را در آن رنجی رسد و غیظی نبود
جنید گوید از دنیا بآخرت راهیست آسان بر مؤمن و هجران خلق در جنب یافتن حق دشوار است و از نفس بخدای شدن صعب است وصبر کردن با خدای تعالی صعبتر
و پرسیدند از وی از صبر گفت فرو خوردن تلخیها و روی ترش ناکردن
علی بن ابی طالب گفت علیه السلام صبر از ایمان بجای سرست از تن
ابوالقاسم حکیم گوید اندر قول خدای عزوجل واصبر امر است بعبادت و قوله و ما صبرک الا بالله بندگی است هر که از درجۀ که او را بود بدرجۀ شود که بدو بود از درجۀ عبادت بدرجۀ عبودیت شده باشد
و پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت بک احیا و بک اموت زندگانی من بتو است و مرگ من بتو است
کسی ابوسلیمان را پرسید از صبر گفت والله که ما بر آنک دوست داریم صبر نمی کنیم برآنک کراهیت داریم صبر چگونه کنیم
ذوالنون گوید صبر دور بودن است از مخالفات و آرمیدن با خوردن تلخیها و پیدا کردن توانگری بوقت درویشی
ابن عطا گوید صبر ایستادن بود با بلا بحسن ادب و هم او گوید فانی گشتن بود اندر بلوی و اظهار ناکردن شکوی
ابوعثمان گوید صبار آن بود که خوی کرده باشد بمکاره کشیدن
و گفته اند صبر ایستادن بود با بلا بنیکویی صحبت همچنانک با عافیت
ابوعثمان گوید نیکوترین جزاها که بندگانرا دهند جزا بود بر صبر کردن و برتر ازان جزا نبود زیرا که خبر داد اندر کتاب ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون
عمروبن عثمان گوید صبر ایستادن بود با خدای و فرا گرفتن بلا ءوی بخوشی و آسانی
خواص گوید صبر ایستادن بود بر کتاب و سنت
یحیی بن معاذ گوید صبر محبان سختر از صبر زاهدان واعجبا چگونه صبر میکنند وانشد
الصبر یجمل فی المواطن کلها
الا علیک فانه لا یجمل
ذوالنون گوید صبر استقامت کردنست بخدای تعالی
از استاد ابوعلی رحمه الله شنیدم صبر همچون نامست اگر از صبر گویند و وی تلخ بود معنی این خوش است
این بیت ابن عطا راست
شعر
ساصبر کیترضی واتلف حسرة
وحسبی ان ترضی ویتلفنی صبری
رویم گوید صبر ترک شکوی بود
ذوالنون مصری گوید صبر فریاد خواستن بود بخدای تعالی
ابوعبدالله خفیف گوید صبر سه است متصبرست و صابر و صبار
علی بن ابی طالب گوید کرم الله وجهه صبر مرکبی است که هرگز بسر اندر نیاید
علی عبدالله البصری گوید مردی نزدیک شبلی آمد گفت کدام صبر سختر بود بر صابران گفت صبر اندر خدای گفت نه گفت صبر خدای را گفت نه گفت صبر با خدای گفت نه گفت پس چیست گفت صبر از خدای شبلی بانگی بزد خواست که جان تسلیم کند
جریری گوید صبر آنست که فرق نکنی میان حال نعمت و محنت بآرام خاطر اندر هر دو حال و تصبر آرام بود با بلا بیافتن گرانی محنت
واندرین معنی گوید
صبرت ولم اطلعهواک علی صبری
واخفیت مابی منک عنموضع الصبر
مخافة انیشکو ضمیری صبابتی
الی دمعتی سرا فتجری ولا ادری
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت صابران فیروزی یافتند بعز هر دو سرای زیرا که از خدای معیت یافتند چنانک گوید ان الله مع الصابرین
و اندر معنی این آیت گویند اصبروا و صابروا ورابطوا صبر فروتر از مصابره باشد و مصابره فروتر از مرابطت باشد
و گفته اند در معنی این آیت صبر کنید به تن در طاعت خدای تعالی تا صابر باشید و به دل بر بلوی صبر کنید تا مصابر باشید بسر خویشتن بسته دارید بر شوق بخدای تا مرابط باشید
خداوند تعالی و تقدس وحی فرستاد بداود علیه السلام که یا داود خلقهای من فراگیر و از خلقهای من یکی آنست که من صبورم
و گفته اند صبر بیاشام که اگر او ترا بکشد شهید باشی و اگر زنده مانی عزیز باشی
و گفته اند صبر کردن خدایرا توانگری بود و صبر کردن بخدای بقا بود و صبر کردن اندر خدای بلا بود و صبر کردن با خدای وفا بود و صبر کردن از خدای جفا واندرین معنی گفته اند
شعر
وکیف الصبر عمنحل منی
بمنزلة الیمین من الشمال
اذا لعب الرجال بکل شیء
وجدت الحب یلعب بالرجال
و گفته اند
الصبر عنک فمذموم عواقبه
والصبر فی سایر الاشیاء محمود
و گفته اند صبر بر طلب عنوان ظفر باشد و صبر اندر محنت عنوان فرج باشد
منصوربن الخلف المغربی رحمه الله گفت یکی را بتازیانه میزندند چون او را باز زندان آوردند کسی را فرا خواند و سیم چند پاره از دهان خویش بیرون کرد او را پرسیدند که این چیست گفت سیم داشتم در دهان و بر کنارۀ حلقۀ که بنظاره ایستاده بودند کسی بود که نخواستم که بانگ کنم بدیدار وی و دندان برین سیم همی فشاردم تا اندر دهان من همی پاره پاره شد
و گفته اند مصابرت صبر بود بر صبر تا صبر اندر صبر غرق شود و صبر از صبر عاجز آید چنانکه گفته اند
صابر الصبر فاستغاث به الصبر فصاح المحب بالصبر صبرا
وقتی شبلی را اندر بیمارستان بازداشتند گروهی نزدیک وی شدند گفت شما کی اید گفتند دوستان توایم بزیارت تو آمده ایم سنگ برگرفت اندر ایشان انداخت ایشان بگریختند شبلی گفت دروغ گفتید اگر دعوی دوستی کردید از بلای من چرا گریزید
و اندر بعضی از اخبار می آید که بدیدار منست که بارها همی کشد از بهر ما چنانکه اندر کتاب یاد کرد واصبر لحکم ربک فانک باعیننا
کسی حکایت کند که بمکه بودم درویشی را دیدم که بیرون آمد و طواف کرد و رقعۀ از جیب برآورد و در آنجا نگریست و برفت و چون روز دیگر بود همچنان کرد چشم بر وی میداشتم بچند روز بیرون می آمد بر آن حال روزی طواف بکرد و بگریست و پارۀ فراتر شد و بیفتاد و جان تسلیم کرد من بنزدیک او شدم و آن رقعه را باز کردم بر آنجا نبشته بود واصبر لحکم ربک فانک باعیننا
گویند جوانی دیدند که نعلین بروی پیری میزد او را گفتند شرم نداری که بر روی آن پیر همی زنی گفت جرم او بزرگست گفتند چیست گفت این پیر دعوی دوستی من کرد و سه روز است تا مرا ندیده است
و اندر حکایت همی آید که کسی از پیران گوید ببلاد هند رسیدم یکی را دیدم بیک چشم او را فلان صبور همی خواندند ویرا از حال او پرسیدم گفتند اندر اول جوانی دوستی از آن وی بسفر شد و وی بوداع بیرون شده بود یک چشم وی بگریست و دیگر چشم نگریست این چشم که بنگریست گفت دیدن دنیا بر تو حرام کردم که تو بر فراق یار من بنگریستی و این چشم بیست سالست تا باز نگشاد و اندرین معنی این آیت گفته اند فاصبر صبرا جمیلا صبر جمیل آنست که خداوند مصیبت را اندر میان قوم باز نشناسی که کدامست
عمر خطاب رضی الله عنه گوید اگر صبر و شکر دو مرکب بودندی بر هرکدام که نشستمی باک نداشتمی
و اندر خبر همی آید که پیغمبر صلی الله علیه وسلم را پرسیدند از ایمان گفت صبرست و خوش خویی
سری را از صبر پرسیدند سخن در آن همی گفت کژدمی بر پای وی افتاد در وقت چند باره بزد وی ساکن بود گفتند یا شیخ چرا بنراندی گفت از خدای شرم داشتم که اندر صبر سخن گویم و صبر نکنم
اندر اخبار می آید که درویشانی صبر کننده هم نشینان خدای عزوجل باشند روز قیامت
و خداوند سبحانه وتعالی بیکی از پیغمبران وحی فرستاد که بلای خویش بر فلان بنده فرو فرستادیم دعا کرد و در اجابت تأخیر کردم بمن گله کرد گفتم یا بنده رحمت چون کنم بر تو از چیزی که بدان بر تو همی رحمت کنم
ابن عیینه گوید اندر معنی این آیت که وجعلناهم ایمة یهدون بامرنا لما صبروا معنی این آنست که چون ایشان دست در اصل کار زنند مهتر گردانیدیم ایشانرا
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله که گفت حد صبر آنست که اعتراض بر تقدیر نکنی اما اظهار بلا نه بر روی شکایت صبر را برنگذرد چنانکه خداوند سبحانه وتعالی از ایوب همه خبر دهد که گفت انا وجدناه صابرا بازآنک خبر داد از وی که گفت مسنی الضر تا ضعفاء این امت را نیز اندوه گزاری بود اگر سخنی بگویند درین باب
بعضی گفته اند که گفت انا وجدناه صابرا نگفت صبورا زیرا که جمله احوال او صبر نبود اندر بعضی از احوال با بلا بودی اندر حال مزه یافتن از بلا صابر نبود از آنرا گفت صابرا نه گفت صبورا
استاد ابوعلی گفت رحمه الله حقیقت صبر بیرون آمدن بود از بلا برحسب شدن اندر وی چون ایوب علیه السلام که اندر آخر آیت گفت مسنی الضر وانت ارحم الراحمین ادب خطاب نگاه داشت چون معارضه کردند بدانک وانت ارحم الراحمین صریح نگفت ارحمنی
استاد امام رحمه الله گوید صبر بر دو گونه باشد صبر عابدان بود و صبر محبان و صبر عابدان نیکوتر آن بود که محفوظ باشد و صبر محبان نیکوتر آن بود که برداشته بود و اندرین معنی از استاد ابوعلی رحمه الله شنیدم که گفت یعقوب علیه السلام بامداد از خویشتن بصبر وعده کرد گفت فصبر جمیل یعنی کار من صبر نیکو است هنوز شبانگاه نرسیده بود که زاری کرد یا اسفی علی یوسف وابیضت عیناه من الحزن همی گریست تا هر دو چشم وی سپید شد