شمارهٔ ۱
در گمراهی طالب راه اوییم هرگونه که هست در پناه اوییم بر ما رقمی نیست چنین می دانیم ما مسخرگان بارگاه اوییم
۲۳ شعر از اوحدالدین کرمانی
در گمراهی طالب راه اوییم هرگونه که هست در پناه اوییم بر ما رقمی نیست چنین می دانیم ما مسخرگان بارگاه اوییم
ساقی به صبوحی می ناب اندر ده مستان شبانه را شراب اندر ده مستیم و خراب در خرابات فنا بانگی بده و باز خراب اندر ده
در میکده چون جمال معشوقه ماست باز آمدن از کعبه به بتخانه رواست هر کعبه کزو بوی ندارد کنش است با او همه بتخانه شده کعبه ماست
از خوردن باده دوش حالم بگرفت ساقی به دو دست هر دو بالم بگرفت زین پس من و شاهدان و میخانه و می کز خرقه و خانقه ملالم بگرفت
آنها که ازو پیاله نوشی بزنند بی هیچ شکی خانه فروشی بزنند از عادت و رسم خویش بیرون آیند بر مدرسه بگذرند و دوشی بزنند