شمارهٔ ۲۲۹
اوحدالدین کرمانیتا دست وصال تو نگیرم در دست
وز دولت مسکونت نگردم سرمست
نی لب روزی به خنده خواهم بگشاد
نه چشم شبی زگریه خواهم در بست
تا دست وصال تو نگیرم در دست
وز دولت مسکونت نگردم سرمست
نی لب روزی به خنده خواهم بگشاد
نه چشم شبی زگریه خواهم در بست