شمارهٔ ۴اوحدالدین کرمانیالباب التاسع: فی السفر و الوداعتا در سر من فتاد سودای وداعاز گریه مرا نماند پروای وداعهنگام وداع اگر نبودی اشکماز سوز دلم بسی جای وداع