بخش ۸۳ - در خرقه دادن
اوحدی مراغهایدزد را پیش رخت راه مده
خرنه ای خرس را کلاه مده
از سری با چنان پریشانی
موی چون میبری به پیشانی
با تو میگوید آن حکیم ولی
کاول الفکر آخرالعمل
مده ای خواجه بی گرو زنهار
ترک را جبه کرد را دستار
زنده را توبه ده که دارد جان
مرده خود توبه کرد از آب و ز نان
آنکه از بهر نان کند توبه
مشنو گر به جان کند توبه
نتوان دیو را به راه آورد
سر دیوانه در کلاه آورد
روستایی که دیشب از دره جست
مدهش توبه کز مصادره جست
نیست آنکو سری به راه کشد
