بخش ۹۰ - در ترک و تجرید
اوحدی مراغهایبی درم باش ارت سرد نیست
کاولین گام عاشقان اینست
این ده و باغ و بچه وزن تو
غول راهند و غل گردن تو
غل و غولی چنین گذاشته به
داشت چون بد بود نداشته به
دل که وحدت سرای این راهست
پاک دارشکه خلوت شاهست
روی دل جز در آن یگانه مکن
مرغ دینی هوای دانه مکن
در و دیوار در شمار تواند
انجم و آسمان بکار تواند
با تو گویا زبان هر ذره
که به دنیا چنین مشو غره
ملک دین را تو راست میکن کار
ملک دنیا به کاردان بگذار
چند ازین نیستی و این هستی
ازل اندر ابد زن و رستی
عاشقی هم به تاب تیشه خود
