بخش ۹۸ - در توکل
اوحدی مراغهاییاری از غیر حق نه از دینست
حق ایاک نستعین اینست
گر تو این نکته را نمی دانی
هر دم الحمد را چه میخوانی
عاشق دوست یاد نان نکند
کز چنین دوست کس زیان نکند
چون توکل کنی مگو از غیر
رخ درو کن بتاب رو از غیر
زمره ای از توکلند به رنج
فرقه ای از کفایت اندر گنج
هر چه او داد غایت آن باشد
شکر میکن کفایت آن باشد
از توکل شوی ریاضت بین
وز کفایت شوی ریاض نشین
آنکه ز اسباب در غرور افتد
از توکل عظیم دور افتد
متوکل سبب یکی بیند
متفرق در آن شکی بیند
ز تفرق مباش سرگردان
به توکل بناز چون مردان
به اعتابش بساز و شور مکن
سر او پیش غیر عور مکن
