بخش ۱۲۸ - خطاب به خواجه غیاثالدین محمد
اوحدی مراغهایای شب و روز عالم از تو بساز
شب و روزی به کار ما پرداز
شب نگاهی درین معانی کن
روز لطفی چنانکه دانی کن
حبذا از چنان دل افروزی
اتفاق چنین شب و روزی
صاحبا در شب سعادت خواب
مکن و روز نیک را دریاب
که وجودت به جود فربه باد
روزت از روز و شب ز شب به باد
تحفه کین مفلس فقیر آورد
در پذیر ارچه بس حقیر آورد
تو که بر فرق آسمان تاجی
به متاع زمین چه محتاجی
گر علومست در نوشته تست
ور سلوکست سر گذشته تست
نه بدان آورندت اینها پیش
