شمارهٔ ۶۳ - دیدن و نادیدن
پروین اعتصامیشبی بمردمک چشم طعنه زد مژگان
که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن
همیشه بار جفا بردن و نیاسودن
همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن
ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان
تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن
چو کارگر شده ای مزد سعی و رنج تو چیست
بوقت کار ضروری است کار سنجیدن
ز بزم تیره خود روشنی دریغ مدار
که روشنست ازین بزم رخت برچیدن
جواب داد که آیین کاردانان نیست
بخواب جهل فزودن ز کار کاهیدن
کنایتی است درین رنج روز خسته شدن
اشارتی است درین کار شب نخوابیدن
مرا حدیثی هوی و هوس مکن تعلیم
هنروران نپسندند خود پسندیدن
نگاهبانی ملک تن است پیشه چشم
چنانکه رسم و ره پاست ره نوردیدن
اگر پی هوس و آز خویش میگشتم
کنون نبود مرا دیده جای گردیدن
