شمارهٔ ۷۲ - روح آزاد
پروین اعتصامیتو چو زری ای روان تابناک
چند باشی بسته زندان خاک
بحر مواج ازل را گوهری
گوهر تحقیق را سوداگری
واگذار این لاشه ناچیز را
در نورد این راه آفت خیز را
زر کانی را چه نسبت با سفال
شیر جنگی را چه خویشی با شغال
باخرد صلحی کن و رایی بزن
کژدم تن را بسر پایی بزن
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیست
گوش هستی را چنین آویزه نیست
تو یکی تابنده گوهر بوده ای
رخ چرا با تیرگی آلوده ای
تو چراغ ملک تاریک تنی
در سیاهی ها چو مهر روشنی
از نظر پنهانی از دل نیستی
کاش میگفتی کجایی کیستی
