شمارهٔ ۹۶ - طوطی و شکر
پروین اعتصامیتاجری در کشور هندوستان
طوطیی زیبا خرید از دوستان
خواجه شد در دام مهرش پای بند
دل ز کسب و کار خود یکباره کند
در کنار او نشستی صبح و شام
نه نصیحت گوش کردی نه پیام
تا شد آن طوطی برای سودگر
هم رفیق خانه هم یار سفر
هر زمانش زیر پا شکر فشاند
گاه بر دوش و گهی بر سر نشاند
بزم خالی شد شبی از این و آن
خانه ماند و طوطی و بازارگان
گفت سوداگر بطوطی کای عزیز
خواب از من برده ادراک و تمیز
چونکه امشب خانه از مردم تهی است
خفتن ما هر دو شرط عقل نیست
نوبت کار است اهل کار باش
من چو خفتم ساعتی بیدار باش
