شمارهٔ ۹۸ - عمر گل
پروین اعتصامیسحرگه غنچه ای در طرف گلزار
ز نخوت بر گلی خندید بسیار
که ای پژمرده روز کامرانی است
بهار و باغ را فصل جوانی است
نشاید در چمن دلتنگ بودن
بدین رنگ و صفا بی رنگ بودن
نشاط آرد هوای مرغزاران
چو نور صبحگاهی در بهاران
تو نیز آماده نشو و نما باش
برنگ و جلوه و خوبی چو ما باش
اگر ما هر دو را یک باغبان کشت
چرا گشتیم ما زیبا شما زشت
بیفروز از فروغ خود چمن را
مکاه ای دوست قدر خویشتن را
بگفتا هیچ گل در طرف بستان
نماند جاودان شاداب و خندان
مرا هم بود روزی رنگ و بویی
صفایی جلوه ای پاکیزه رویی
سپهر این باغ بس کردست یغما
من امروزم بدین خواری تو فردا
چو گل یک لحظه ماند غنچه یک دم
