شمارهٔ ۲۸۳
رفیق اصفهانیبی جهت توسن کین تاخته ای یعنی چه
بی سبب تیغ ستم آخته ای یعنی چه
قامتی را که قیامت ز قیامش خیزد
از پی قتل من افراخته ای یعنی چه
آتشین ز آتش می آن رخ افروخته را
از پی سوختنم ساخته ای یعنی چه
نظر انداخته ای بر همه بی وجه و مرا
بی گناه از نظر انداخته ای یعنی چه
باخته من به تو در نرد محبت دل و تو
خصم جان من دل باخته ای یعنی چه
به ره مهر و وفا ای بت بی مهر و وفا
صد رهم دیده و نشناخته ای یعنی چه
چون دلت آینه آن رخ زیباست رفیق
زنگ ز آیینه نپرداخته ای یعنی چه
