بخش ۹۱ - صفی الدین یزدی علیه الرّحمة
رضاقلی خان هدایتشیخی است عارف و فاضلی است واقف قدوه اهل کمال و زبده ارباب وجد وحال با طغانشه بن مؤید معاصر بوده و سلطان مذکور آن جناب را تعظیم و تکریم بلیغ می فرمود و اما شیخ از بیم قال و قیل جهلای علما طریقه خود را مستور می داشته و در خفا همت بر تربیت مریدان می گماشته و این اشعار از نتایج طبع اوست
مناشعاره
چه دردست این که عشقش نام کردند
وزو آشوب خاص و عام کردند
خراباتیست اندر عشق کانجا
می از خون جگر در جام کردند
به یک ساغر در آن میخانه ما را
چنین سرمست و بی آرام کردند
٭٭٭
نه یکی روز ز وصل تو نشان یافته ام
نه یکی شب ز فراق تو امان یافته ام
به دو جو بر من اگر هر دو جهان گم گردد
چون ترا یافته ام هر دو جهان یافته ام
