بخش ۱۳۵ - مُحْی الدِّین اندلسی عَلَیهِ الرَّحمةُ
رضاقلی خان هدایتوهو أوحد الموحدین محی الدین محمد بن علی العربی الطایی الحاتمی الأندلسی اندلس به ضم اول و ثالث و لام و سکون سین نام شهری است در حدود مغرب و شیخ از اعاظم محققین و از اماجد موحدین است قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نوشته که خرقه وی به یک واسطه به حضرت خضر می رسد و آنچه بر مؤلف این کتاب معلوم شده و در صورت شجره سلسله ارادت و اجازت دیده وی مرید شیخ ابوالحسن علی از خلفای شیخ محی الدین عبدالقادر جیلانی است و سلسله ایشان به واسطه معروف کرخی به حضرت امام ثامن علی بن موسی الرضا علیه التحیة و الثنا می رسد و آنچه ازتصریحات اکابر است قدوه قایلین به وحدت وجود جناب شیخ بوده او گفته که وجود مطلق حق است و به این سخن برخی از عرفا و جمعی از علما وی را تکفیر نموده اند زیرا که کلام او را حمل نموده اند به اینکه جناب اقدس الهی را کلی طبیعی یا مثل او می داند وممکنان را افراد او می شمرد تعالی عنذلک علوا کبیرا جناب شیخ علاء الدوله سمنانی در حواشی فتوحات به وی گفته ایها الصدیق وایها الولی وایها العارف الحقانی خطاب کرده اما در آنکه حق را وجود مطلق گفته بر وی برآشفته و در میان او شیخ عبدالرزاق کاشی در این باب مکتوب ها رد و بدل شده که مشهور است و در اغلب کتب خاصه نفحات صورت آن مسطور است مجملا جمعی از اهل حال را در این مسأله قال است و همانا آنچه علاءالدوله و امثال او فهم کرده اند مراد شیخ نبوده است و ازعبارات مقدمه فتوحات معلوم می شود که شیخ به غایت تنزیه ذات قایل است و از آن اشارات است تعالی أنتحله الحوادث اویحلها و طریقه أسلم واحد دانستن وجود ومتعدددانستن موجود است لهذا جمعی کثیر از متأخرین این طریقه را قبول و به ذوق المتألهین موسوم ساخته اند یافعی در ارشاد گفته که شیخ عزالدین عبدالسلام دمشقی گفتی که شیخ زندیق است اتفاقا روزی صحبت قطب در میان بود یاران گفتند که ما خواهیم که قطب را دیده باشیم و اشاره به شیخ محی الدین کرد گفتند تو در وی طعن می کردی گفت آن از بابت نگه داری ظاهر شرع است ولادتش در سنه ستین و خمس مایه و وفاتش در سنه ثلث و ثلاثین و ستمایه مضجعش در ظاهر دمشق است که اکنون به صالحیه معروف است تألیفات مجملا و کتبش بین العرفا مشهور و این ابیات از اوست
