وهو قطب العارفین و زین الواصلین شیخ نجم الدین احمدبن عمر الخیوقی الخوارزمی خیوق به کسر خا معجمه و سکون یاء تحتانیه و واو مفتوحه قصبه ای بوده از مملکت خوارزم که دارالملک آن اورگنج است وبعد از خرابی اورگنج به دست مغول اکنون خیوق بزرگتر شهرهای خوارزم و فقیر در سفارت آن را دیده ام جناب شیخ را نجم الدین کبری از آن گفته اند که در اوان تحصیل با هرکه مباحثه فرمودی بر وی غالب آمدی لهذا او را طامة الکبری لقب کردند فحذفوا الطامة ولقبوه بالکبری کنیت آن جناب به فتح جیم و نون مشدده ابوالجناب است گویند این کنیت را در خواب از حضرت ختمی مآبؐیافته فخر الدین رازی و شیخ معاصر بودند و با هم ملاقات نمودند فخرالدین از شیخ پرسید که بم عرفت ربک قال بواردات ترد علی القلب فتعجز النفس عنتکذیبها آن جناب به خدمت جمعی کثیر و جمی غفیر از اکابر و اماجد اصفیا و اولیای زمان خود رسیده ارادت شیخ جلیل محمد اسماعیل قصری را گزیده اما اتمام کارش از جناب شیخ روزبهان مصری بوده بعضی گویند که مرید شیخ عمار یاسر بدلیسی است علی ای حال شیخی کامل و عارفی واصل است وشرح حالات و مقاماتش با کراماتش در غالب کتب متداوله مندرج و مندمج است و جمعی از اعاظم این طایفه حلقه ارادتش در گوش جان کشیده اند و از فیض اخلاصش به درجات والا رسیده اند منجمله شیخ مجدالدین بغدادی و شیخ نجم الدین رازی و شیخ سیف الدین باخرزی و شیخ سعدالدین حموی و شیخ رضی الدین علی لالاء غزنوی و شیخ باباکمال خجندی و شیخ جمال الدین سهیل و شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی چون به سعایت اعادی شیخ مجدالدین بغدادی به سعادت شهادت فایض شد طبع آن جناب از خوارزم شاه ملول گردید و به اصحاب فرمود که آتشی از جانب مشرق شعله برافروخت تا نزدیک به مغرب خواهد سوخت شما را به اوطان خود می باید رفت اصحاب در دفع آن حادثه داعی و ساعی شدند فرمود این قضایی است مبرم و مرا نیز در این قضا شهادت خواهد بود
اصحاب او را وداع گفته متوجه خراسان گردیدند و لشکر تاتار کفار حسب الامر چنگیزخان قهار به خوارزم رسیدند و قتل و غارت گزیدند شیخ جهاد نموده تا او را تیرباران کردند و از پای درآوردند در آن حال پرچم یعنی کاکل کافری را گرفت و مرغ روحش از قفس قالب جست پس از شهادت چند کس خواستند که کاکل ان کافر را از چنگ شیخ خلاصی دهند به کرامت آن جناب نتوانستند بالاخره پرچم کافر را ببریدند شهادت حضرت شیخ در سنه ۶۱۸ بود وگاهی به نظم مبادرت می فرمود و فقیر این ابیات را به نام آن جناب دیده و به رشته ثبت کشید