بخش ۲۷ - شهاب ترشیزی
رضاقلی خان هدایتاسم شریفش میرزا عبدالله و از کمالات صوری و معنوی آگاه و اجدادش به حکومت این قصبه سرافراز و به مزید عز و جاه ممتاز غرض خود در شباب از منادمت سلاطین کامیاب و به لقب خانی مشعوف و به سخن سنجی معروف در زمان زندیه به عراق و فارس آمده به خراسان مراجعت کرده شاه محمود افغان او را به هرات خواسته و مد ها مدحت شاه آراسته اغلب اهالی هری را اهاجی رکیکه گفته و آخر مسلک ترک و تجرید پذیرفته از ملازمت و منادمت نفور و به عبادت و مجاهدت مشهور در صحبت مشایخ معاصرین تحصیل مراتب عرفانیه کرده در سنه ۱۲۱۶ وفات یافته اشعارش از صدهزار متجاوز و خمسه و دیوانش هنوز دیده نشده بهرام نامه و یوسف و زلیخا و عقد گهر در علم نجوم از کتب اوست بعضی از قصاید که در مدایح حضرات ایمه هدی عرض کرده ملاحظه شد از طرز کلامش کمال قدرت معلوم و علو طبعش مفهوم می شود غرض از فحول شعرای معاصرین بوده این چند بیت در نصایح و مواعظ فرموده
خیز و ز شهر اغنیا خیمه به ملک فقر زن
تا به سپهر برکشی ماهچه توانگری
ساغر بزم بی خودی درکش و درگذر ز خود
تا کندت بر آسمان ماه دو هفته ساغری
منزل یار را بود وادی نفس نیم ره
کی برسی به یار خویش ار تو زخویش نگذری
ای که ز پست فطرتی مرکب دیو گشته ای
کوش که بر فلک زنی طنطنه برابری
با همه کبر و سرکشی هست ز چاکران تو
