پاره ۱
شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا درو دو چشم بینا
۱۲ شعر از رودکی سمرقندی
شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا درو دو چشم بینا
تو از فرغول باید دور باشی شوی دنبال کار و جان خراشی
به راه اندر همی شد شاهراهی رسید او تا به نزد پادشاهی
بهشت آیین سرایی را بپرداخت زهر گونه درو تمثال ها ساخت ز عود و چندن او را آستانه درش سیمین و زرین پالکانه
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا کیاخن ترت باید کرد کارا
چراغان در شب چک آن چنان شد که گیتی رشک هفتم آسمان شد
چو یاوندان به مجلس می گرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند