پاره ۱
تا سمو سر برآورید از دشت گشت زنگار گون همه لب کشت هر یکی کاردی ز خوان برداشت تا پزند از سمو طعامک چاشت
۲۷ شعر از رودکی سمرقندی
تا سمو سر برآورید از دشت گشت زنگار گون همه لب کشت هر یکی کاردی ز خوان برداشت تا پزند از سمو طعامک چاشت
دخت کسری ز نسل کیکاوس درستی نام نغز چون طاوس
تبر از بس که زد به دشمن کوس سرخ شد همچو لالکای خروس
آن که از این سخن شنید ارزش باز پیش آر تا کند پژهش
خویشتن پاک دار و بی پرخاش هیچ کس را مباش عاشق غاش
خویشتن پاک دار بی پرخاش رو به آغاش اندرون مخراش