شمارهٔ ۱۹ - ایضاً له
ابوالفرج رونیای نام تو بخشیده بخشنده ارواح
آیات رسالت را انفاس تو الواح
برنامه دیوان هنر فضل تو عنوان
در کشتی دریای سخا رای تو ملاح
انعام تو بر خسته دل سایل مرهم
احسان تو بر قفل در روزی مفتاح
چون قطب فلک عرض ترا راحت ساکن
چون جرم قمر سیر ترا سرعت سیاح
اقبال تو خواهند بر اشباح طبایع
گرنه نکنند ایشان اقبال بر اشباح
قصاب نیارد که به فتاح دهد رنگ
تا خلق تواند ندمد بوی به فتاح
در جاه عریض تو مساحت ننهد پی
هر چند که به او هم مسیح آمد مساح
توفیق به چنگ آرد جهد تو بتوفیق
ملواح به دام آرد صیاد بملواح
ناخواسته از گنج عروس تو چو شاهان
با خواسته خیزند همی زایر و مداح
تا آینه نجح تو بازار گرفته است
آزار ندیدست بدو صیقل انجاح
