شمارهٔ ۲۱
ابوالفرج رونیتا جزع هوات را دلم حرز افتاد
زو چون تب لرزه بر تنم لرز افتاد
از عشق توام کار به اندرز افتاد
وزدی بچه زخم تو به آن درز افتاد
تا جزع هوات را دلم حرز افتاد
زو چون تب لرزه بر تنم لرز افتاد
از عشق توام کار به اندرز افتاد
وزدی بچه زخم تو به آن درز افتاد