قصیدهٔ شمارهٔ ۱
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
۶۱ شعر از سعدی شیرازی
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
جهان بر آب نهاده ست و زندگی بر باد غلام همت آنم که دل بر او ننهاد جهان نماند و خرم روان آدمیی که باز ماند از او در جهان به نیکی یاد سرای دولت باقی نعیم آخرت است زمین سخت نگه کن چو
چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب بر هم به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد ز چوگان ملامت نادر آن کس
فضل خدای را که تواند شمار کرد یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد آن صانع قدیم که بر فرش کاینات چندین هزار صورت الوان نگار کرد ترکیب آسمان و طلوع ستارگان از بهر عبرت نظر هوشیار کرد بح
هر چیز کزان بتر نباشد از مصلحتی به در نباشد شری که به خیر باز گردد آن خیر بود که شر نباشد احوال برادرم شنیدی فی الجمله تو را خبر نباشد خرمای به طرح داده بودند جرم بد از این بتر نبا