قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد
چه دعا گویمت ای سایه میمون همای یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای جود پیدا و وجود از نظر خلق نهان نام در عالم و خود در کنف ستر خدای در سراپرده عصمت به عبادت مشغول پادشاهان متوقف ب
۶۱ شعر از سعدی شیرازی
چه دعا گویمت ای سایه میمون همای یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای جود پیدا و وجود از نظر خلق نهان نام در عالم و خود در کنف ستر خدای در سراپرده عصمت به عبادت مشغول پادشاهان متوقف ب
به خرمی و به خیر آمدی و آزادی که از صروف زمان در امان حق بادی به اتفاق همایون و طلعت میمون دری ز شادی بر روی خلق بگشادی به هر مقام که پای مبارکت برسد زمانه را نرسد دست جور و بیدادی
ای نفس اگر به دیده تحقیق بنگری درویشی اختیار کنی بر توانگری ای پادشاه شهر چو وقتت فرا رسد تو نیز با گدای محله ات برابری گر پنج نوبتت به در قصر می زنند نوبت به دیگری بگذاری و بگذری
بزن که قوت بازوی سلطنت داری که دست همت مردانت می دهد یاری جهان گشای و عدو بند و ملک بخش و ستان که در حمایت صاحبدلان بسیاری گرت به شب نبدی سر بر آستانه حق کیت به روز میسر شدی جهاندا
گرین خیال محقق شود به بیداری که روی عزم همایون ازین طرف داری خدای را که تواند گزارد شکر و سپاس یکی منم که به مدحش کنم شکرباری ندید دشمن بی طالع آنچه از حق خواست که یار با سر لطف آم