شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق
ای چشم و چراغ اهل بینش مقصود وجود آفرینش صاحب دل لاینام قلبی مهمان أبیت عند ربی در وصف تو لانبی بعدی خود وصف تو و زبان سعدی
۴۶ شعر از سعدی شیرازی
ای چشم و چراغ اهل بینش مقصود وجود آفرینش صاحب دل لاینام قلبی مهمان أبیت عند ربی در وصف تو لانبی بعدی خود وصف تو و زبان سعدی
نمیرد گر بمیرد نیکنامی که در خیلش بود قایم مقامی چو در مجلس چراغی هست اگر شمع بمیرد همچنان روشن بود جمع
هیچ دانی که چیست دخل حرام یا کدامست خرج نافرجام به گدایی فراهم آوردن پس به شوخی و معصیت خوردن
نشنیدم که مرغ رفته ز دام باز گردید و سر گفته به کام مرغ وحشی که رفت بر دیوار که تواند گرفت دیگر بار رفتگان را به لطف باز آرند نه به جنگش بتر بیازارند
زخم بالای یکدگر بزنند بخراشند و مرهمی نکنند خار و گل درهم اند و ظلمت و نور عسل و شهد و نشتر و زنبور
دانی چه بود کمال انسان با دشمن و دوست لطف و احسان غمخواری دوستان خدا را دلداری دشمنان مدارا