بخش ۱ - سرآغاز
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین خداوند بخشنده دستگیر کریم خطابخش پوزش پذیر عزیزی که هر کز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت سر پادشاهان گردن فراز به درگاه او
۶ شعر از سعدی شیرازی
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین خداوند بخشنده دستگیر کریم خطابخش پوزش پذیر عزیزی که هر کز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت سر پادشاهان گردن فراز به درگاه او
کریم السجایا جمیل الشیم نبی البرایا شفیع الامم امام رسل پیشوای سبیل امین خدا مهبط جبرییل شفیع الوری خواجه بعث و نشر امام الهدی صدر دیوان حشر کلیمی که چرخ فلک طور اوست همه نورها پرت
در اقصای عالم بگشتم بسی به سر بردم ایام با هر کسی تمتع به هر گوشه ای یافتم ز هر خرمنی خوشه ای یافتم چو پاکان شیراز خاکی نهاد ندیدم که رحمت بر این خاک باد تولای مردان این پاک بوم بر
مرا طبع از این نوع خواهان نبود سر مدحت پادشاهان نبود ولی نظم کردم به نام فلان مگر باز گویند صاحبدلان که سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بوبکر بن سعد بود سزد گر به دورش بنازم چنان که
اتابک محمد شه نیکبخت خداوند تاج و خداوند تخت جوان جوان بخت روشن ضمیر به دولت جوان و به تدبیر پیر به دانش بزرگ و به همت بلند به بازو دلیر و به دل هوشمند زهی دولت مادر روزگار که رودی
حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین که صاحبدلی بر پلنگی نشست همی راند رهوار و ماری به دست یکی گفتش ای مرد راه خدای بدین ره که رفتی مرا ره نمای چه کردی که درنده رام تو