بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت
سعدی شیرازیبنالید درویشی از ضعف حال
بر تندرویی خداوند مال
نه دینار دادش سیه دل نه دانگ
بر او زد به سر باری از طیر بانگ
دل سایل از جور او خون گرفت
سر از غم بر آورد و گفت ای شگفت
توانگر ترش روی باری چراست
مگر می نترسد ز تلخی خواست
بفرمود کوته نظر تا غلام
براندش به خواری و زجر تمام
به ناکردن شکر پروردگار
شنیدم که برگشت از او روزگار
بزرگیش سر در تباهی نهاد
عطارد قلم در سیاهی نهاد
شقاوت برهنه نشاندش چو سیر
نه بارش رها کرد و نه بارگیر
فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک
مشعبد صفت کیسه و دست پاک
سراپای حالش دگرگونه گشت
بر این ماجرا مدتی بر گذشت
غلامش به دست کریمی فتاد
توانگر دل و دست و روشن نهاد
