شمارهٔ ۲
ساغر کنگاوریساقی بیار باده که افتاده ایم ما
افتاده ایم و منتظر باده ایم ما
بنیاد ما نه عشق تو امروز می کنند
بس خانمان به باد فنا داده ایم ما
دوریم از مشایخ و رنگ و ریایشان
از نقش ساده وز همه آزاده ایم ما
رندیم و باده خوار و گرفتار عشق یار
فارغ ز قید مسجد و سجاده ایم ما
محکم بنا که سیل فنایش نمی کند
بنیاد عاشقی ست که بنهاده ایم ما
آهی کشیده ایم سحرگه ز سوز دل
دودی به سوی چرخ فرستاده ایم ما
باز آ که منتظر به رهت نقد جان به کف
بهر نثار مقدمت ایستاده ایم ما
یا رب ز هر چه جز تو بود چشم بسته ایم
دست امید سودی تو بگشاده ایم ما
آخر کنند از گل ما ساغر و سبو
کاول ز خاک میکده ها زاده ایم ما
