شمارهٔ ۱۷
ساغر کنگاوریخادم میخانه ام مرید خرابات
خازن گنج نهان و سر سماوات
مست می عشقم و ز دولت مستی
می رسدم تا به عرش فرق مباهات
هین که شناسی در آسمان و زمینم
عیسی چارم سپهر و موسی میقات
تا نه تو را هست عشق و حالت مستی
مرد مناجات باش و توبه و طاعات
خیز و ز دیر و حرم برون بخرامیم
طی مراتب کنیم و سیر مقامات
بالله اگر نسبتی ز روز ازل هست
رند خرابات را به شیخ مناجات
عشق به خود باز و دل مده به نکویان
غایت توحید هست طرح اضافات
یار عیان شد به گونه گونه تجلی
دوست درآمد به معجزات و کرامات
راز دلم کی نهان شود که ز عاشق
عشق هویداست با هزار علامات
خوشه ای از خرمن ولای تو دارم
با همه بی حاصلی ز حاصل اوقات
دست من و دامن خیال تو مشکل
بخت من و دولت وصال تو هیهات
یار به قهر و فلک به کین و ندانم
بر که پناه آورم از این همه آفات
ساغر بی چاره راه عشق تو پوید
گه به مناجات و گه به کوی خرابات
