شمارهٔ ۹۸
ادیب صابرای به قامت چو سرو بستانی
قیمت حسن خویش می دانی
نیکویی را به روی معجزه ای
دلبری را به زلف برهانی
در حلاوت برادر شکری
در لطافت برابر جانی
دل نمازت برد که دلداری
جانت سجده کند که جانانی
همه آرایش تو فردوسی
همه پیرایه تو رضوانی
دل ستانی به جعد زنجیری
دین ربایی به زلف چوگانی
نه نگه داری آنچه بربایی
نه نکو داری آنچه بستانی
بر رخ لاله قطر شبگیری
بر سر سرو شاخ ریحانی
اگر این خوبتر بود اینی
