شمارهٔ ۸۹ادیب صابرمقطعاتبزرگ آل پیمبر بزرگ حادثه ایکه چون تویی بود اندر کف زمانه زبونمقر عز تو ترمذ ز درد رفتن توهمی بگرید و آنک سرشک او جیحوناگر دو دیده من در غمت نه خون گریدحرام باد مرا نان و نعمت تو چون خون