شمارهٔ ۶۹
ای وزیر شاه عالم ای نصیر دین حق عقل را کلکت نصیر و علم را رایت وزیر در مثال امر جزمت نصرت اسلام و شرع در صریر سیر کلکت حرمت تاج و سریر گر بدیدی حل و عقد و قبض و بسط تو رسول جز به ن...

شرفالادباء شهابالدین ادیب صابر بن اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی در خوارزم ماند و اتسز را مدح گفت. اتسز توطئهای برای قتل سنجر ترتیب داده بود. ادیب صابر از آن آگاه شد و سنجر را مطلع کرد و نقشهٔ اتسز باطل گردید. به همین دلیل اتسز دستور داد او را در رود جیحون غرق کردند.
ای وزیر شاه عالم ای نصیر دین حق عقل را کلکت نصیر و علم را رایت وزیر در مثال امر جزمت نصرت اسلام و شرع در صریر سیر کلکت حرمت تاج و سریر گر بدیدی حل و عقد و قبض و بسط تو رسول جز به ن...
گشته است زبی خوابی و رنج و تب من بالای شبم دراز چون یارب من گویی که گره زده ست نوشین لب من زلف شبه رنگ خویش را بر شب من
لبت به رنگ شراب است و میل من به شراب مرا شراب تو تا کی دهد غرور سراب ز بهر روی و لبت تا دلم اسیر تو شد اسیر عشق و شرابم اسیر عشق و شراب اگر شراب لب توست و نقل بوسه تو خوشا شراب و خ...
تا فتنه گشتم آن صنم سیم ساق را بگماشت بر سرم چو موکل فراق را نامم صنم پرست نهادند عاشقان از بس پرستش آن صنم سیم ساق را عشقش وثاق ساخت دلم را و هر زمان از آتش فراق بسوزد وثاق را چشم...
چهره باغ زعفرانی گشت گونه باده ارغوانی گشت دوستان ترک بوستان گفتند جشن نوروز مهرگانی گشت گل خود روی روی پنهان کرد بلبل از شاخ گل نهانی گشت باغبان راه خانه پیش گرفت پیشه زاغ باغبانی...
هرکه سعی بد کند در حق خلق همچو سعی خویش بد بیند دعا همچنین فرمود ایزد در نبی لیس للانسان الا ماسعی
تا نرگس چشم تو زبونم کرده است از باغ مراد دل برونم کرده است چون پشت بنفشه سرنگونم کرده است چون روی گل آلوده به خونم کرده است
نهاد دولت جاوید در زمانه قدم کشید رایت اقبال بر ستاره علم گرفت عرصه عالم مثال روضه خلد نمود ساحت گیتی جمال باغ ارم بقا به صحن جهان بر نوشت نامه مهر فلک ز روی زمین درنوشت جامه غم ز ...
روز می خوردن به دوزخ رفتی ای اخطی ز بزم صد هزاران آفرین بر روز می خوردنت باد تا تو رفتی عالمی از رفتن تو زنده شد گرچه اهل نعمتی رحمت براین مردنت باد
نسیم گل چو به خلق تو نسبتی دارد به صد زبان بستابد هزار دستانش
لعبت لاغر میانی دلبر فربه سرین قامتت را سرو جفت و صورتت را مه قرین سرو بالایی و مه سیما و جز من کس ندید ماه را لاغر میان و سرو را فربه سرین سرو کی دارد زبان و اندر زبان شیرین سخن م...
ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست درست گرددت این گر بپرسی از بیمار به کارت اندر اگر نادرستیی بینی چو تن درست بود هیچ دل شکسته مدار
ای عشق دلم تو خسته ای مرهم کو روی چو مه و زلف خم اندر خم کو در بند غمم بند گشای غم کو در رنج شبم روی سپیده دم کو
بهشت گشت به اردیبهشت و فروردین ز لطف روی هوا و ز سبزه پشت زمین معطر است هوای چمن به نافه مشک مرصع است لباس چمن ز در ثمین زمین ز سبزه تر چون صحیفه گردون چمن ز شاخ سمن با طویله پروین...
به میدان و دیوان بداندیش را زتیغ و قلم کرده ای کارزار ز بیم قلم کردن تیغ توست که لرزان بود نیزه در کارزار
دف زن صنمی که سوختم در تف او با آتش من همی نسازد خف او تا ماند دلم چون دف او در کف او نالنده ترم در کف او از دف او
وقت بهار نو صفت نو بهار کن خانه ز گل چو بتکده قندهار کن پی بانگار خوش طرب اندر بهار نه می با نگار خوش طرب اندر بهار کن مرغ هزار بانگ برآرد به شاخ گل بر بانگ او نشاط و طرب صد هزار ک...
تامل کن از رفتن رفتگان که بودند چون تو به نفس و نفس منه دل به ماندن براین ماندگان کزین ماندگان ماندنی نیست کس
رویت نه می است و عقل بگریزد از او زلفت نه غم است و دل بپرهیزد از او نی نیست لبت چرا شکر خیزد از او تو می روی و شکر همی ریزد از او
آمد شکسته دل شده با زلف پرشکن وقت رحیل من بر من دلربای من دستش ز زل مشک پراکنده بر قمر چشمش ز اشک لاله روان کرده بر سمن همچون دهنش دیده پر از در آبدار گفتی همی به دیده رود درش از د...
ایا به محمدت و بر و مکرمت معروف خط علوم و ادب را شمایل تو حروف رشید ملک ادیب عمید زین الدین چو دین به هر صفتی کز ثنا رود موصوف محل کلک تو را رتبت زمین و زمان بنان و نطق تو را قوت ر...
زلفی است تو را که عاشقی زاید از او حسنی است تو را که طبع بگشاید از او رویی است تو را که روح بفزاید از او می دان که مرا چه آرزو آید از او
فروغ لاله و بوی گل و نسیم سمن بتان شدند و بتان را دماغ و دیده شمن شمن به بتکده به کز نگار و نقش بهار چمن به بتکده ماند چمانه گیر و چمن بسوز خرمن اندیشه را که در نوروز صبا همی زبر گ...
چون نیابد مهتر از کهتر عطا پس میان کهتر و مهتر چه فرق شرط مهتر چیست بر و فضل و بذل شرط باران چیست ابر و رعد و برق