غزل شمارهٔ ۱
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوان ها نه تنها کعبه صحرایی ست دارد کعبه دل هم به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان ها به فکر نیستی هرگز نمی افتند مغ
۶٬۹۹۵ شعر از صائب
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوان ها نه تنها کعبه صحرایی ست دارد کعبه دل هم به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان ها به فکر نیستی هرگز نمی افتند مغ
گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا از جدایی قطع پیوند خدایی مشکل است گر شود سی پاره از هم کی شود قرآن جدا می شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب
با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را سینه بی کینه ای دارم که چون زنبور شهد می شود شیرین دهان از کسر شانم خلق را می کنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار گ
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست گوشمال آدم از
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست این سیاهی را فروغ باده روشن بس است عقل بیجا می کند پا از گلیم خود دراز ذره