شمارهٔ ۱
از حباب آموز همت را که با صد احتیاج خالی از دریا برون آرد سبوی خویش را
۷۲ شعر از صائب
از حباب آموز همت را که با صد احتیاج خالی از دریا برون آرد سبوی خویش را
روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید نامه اعمال من صایب به مهر کربلاست
گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل سرو بالایی که ما داریم سر تا پا گل است
آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا بارها شیرازه دیوان محشر کرده است
از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال سینه تنگ مرا دامان محشر کرده است
نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را جامه گلرنگ بر اندام او زیبنده است