بخش ۱
هیچ دریایی ندیدم بی کنار جز تو ای عشق جهان آشوب یار عقل سر بر آستانت مستکین بنده ی حکم تو صد روح الامین انبیا گردن به امرت داده باز روی بر خاک درت بنهاده باز اولیا دستت به دامان در
۲ شعر از صفایی جندقی
هیچ دریایی ندیدم بی کنار جز تو ای عشق جهان آشوب یار عقل سر بر آستانت مستکین بنده ی حکم تو صد روح الامین انبیا گردن به امرت داده باز روی بر خاک درت بنهاده باز اولیا دستت به دامان در
داشت شاه تشنه کامان دختری دختری خورشید رخ فرخ فری اختری فرخنده کی فردوس فال کش به دامان پروریدی ماه و سال و آن رقیه نامش ناکامی صغیر کآمدی از لب هنوزش بوی شیر با وجود کودکی آن مستم