بند ۸۳
چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد اتمام امر را به نصیحت زبان گشاد فرمود ای امیر معسکر چرا نکرد فهمت تمیز تیه ظلال از ره رشاد دیدی غرور جاه چسان بردت از نظر آن دورها مودت و آن طوره
۱۱۴ شعر از صفایی جندقی
چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد اتمام امر را به نصیحت زبان گشاد فرمود ای امیر معسکر چرا نکرد فهمت تمیز تیه ظلال از ره رشاد دیدی غرور جاه چسان بردت از نظر آن دورها مودت و آن طوره
آن کش به ما سوا سزد از فضل برتری کردند سر به نیزه اش از روی خودسری او برستم کش همه چندانکه صبر کرد دشمن فزودش از همه ره بر ستم گری محمل به ضعف بنیه فحلی قوی مبند بر بردباری وی اگر
بهرام از عنان نشناسد رکاب را ناهید از ملال نداند رباب را گیتی هم از هراس نجوید امید را گردون هم از درنگ نداند شتاب را زین ره به کاینات فتوری قوی رسید کو آنکه فرق بنگرد از مو طناب ر
از گل تهی فتاد چو گلزار کربلا سهم جهانیان همه شد خار کربلا آمیخت خون پاک وی آنسان به خاک دشت کانگیخت بوی نافه ز اقطار کربلا ای دل به اشک خون گره خاک می بشوی کاین گونه گریه نیست سزا
ای رفته از ازل به مصیبت قضای تو وضع بلا نشد به جهان جز برای تو از سخت و سست جمله بلایای انبیاء کاهی فزون نبود ز کوه بلای تو نگذاشت در زمانه به جا جز بلا و کرب تا رستخیز واقعه ی کرب