شمارهٔ ۱۷ - غدیریه در مدح زوج بتول ابن عم رسول علی علیهالسلام
صغیر اصفهانیامروز من اندر سر سودای دگر دارم
درباره می خوردن تجدید نظر دارم
خشت از سر خم خواهم یکمرتبه بردارم
سرهشته در آن نوشم تا هوش بسر دارم
در میکده مست افتم بی زحمت هشیاری
ای مرغ طرب بالی بگشای و معلق زن
پایی ز سر مستی بر گنبد ازرق زن
حق حق زن و هوهو کن هوهو کن و حق حق زن
بر بیخبران تسخر بر بی بصران دق زن
کان خلوتی غیبی شد شاهد بازاری
با اهل زمین بر گو کز عرش بشیر آمد
خیزید باستقبال آن عرش سریر آمد
بر خیل خراباتی ده مژده که پیر آمد
با جلوه اللهی در خم غدیر آمد
تا حشر ز اهل دل دل برد بعیاری
