شمارهٔ ۱۷۰
صغیر اصفهانیتعالی الله از این بالا وزین رخ
ندیده کس چنین قامت چنین رخ
کنی روز مرا شب چون نمایی
نهان در زیر زلف عنبرین رخ
ز حیرت نقش بر دیوار گردند
نمایی گر به نقاشان چین رخ
بگیرم زندگی از سر تو بر من
نمایی گر به روز واپسین رخ
کسی کو دیده دارد کی تواند
که یکدم دیده بردارد از این رخ
رخی داری که خورشید ار ببیند
به پیش آن بساید بر زمین رخ
فکند اندر جهانی شور و غوغا
تو را تا با ملاحت شد قرین رخ
ندارد طاقت هجران خدا را
مپوشان از صغیر دلغمین رخ
