شمارهٔ ۳۴۹
صغیر اصفهانیدوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
با خیال طره ات آشفته حالی داشتم
یاد ایامی که با لبخندی از لعل لبت
می زدودی از دل من گر ملالی داشتم
می گرفتم از اشارت های ابرویت جواب
در ضمیر از هر دو عالم گر سیوالی داشتم
کاش بودم با کبوترهای بامت همنشین
باز خوش بودم اگر بشکسته بالی داشتم
تا کنون هجر تو جسم و جان من فرسوده بود
در دل خود گر نه امید وصالی داشتم
زیر شمشیر تو کردم ناله از بی طاقتی
در شهیدانت از این فعل انفعالی داشتم
این غزل با سوز دل آمیخت پا تا سر صغیر
چونکه در دل لاله سان داغ غزالی داشتم
