شمارهٔ ۱۰۲ - در ستایش و تعریف فردوسی علیهالرحمه به الفاظ فارسی
صغیر اصفهانیدو تن پهلوان سخن در میان
سخن بودشان از تن و از روان
یکی گفت بایست نیروی تن
که گفتار فردوسی است این سخن
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
یکی گفت پرورد باید روان
که فرموده آن شاعر پاک جان
توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
سخن بس به پیرایه آراستند
خود از بنده سنجیدنش خواستند
بگفتم که در این ره رهروان
بسی ره سپردند اندر جهان
دو رهرو که مانند ایشان کم است
همانا که فردوسی و رستم است
ببینیم از این دو در روزگار
چه ماند از هنر سال ها یادگار
